یادگاریهای هجده ماهگی عشقم
سلام عشقم
این چند روزه که سرماخورده بودی و تب داشتی تنها آرزوم سلامتی فاطمه گلم بود.
دخترم الان میفهمم که چه زحماتی یه مادر برای بزرگ کردن فرزندش میکشه.
دست بوس مادر عزیزم هستم.الهی که همه کودکان همه جای این کره خاکی سالم باشن و بخندن.
گل قشنگم خندیدنت بهترین هدیه برای مامان هست. دوستت دارم عشقم.
و اما
فاطمه مامان روز بروز با نمک تر و بازیگوش تر ولی حرف گوش کن تر از قبل شده...
خودش اسباب بازیاشو جمع میکنه.
خودش خوراکیاشو میخوره .
داره عادت میکنه تنهایی با خودش بازی کنه.
با من مامان بازی میکنه، من میشم نی نی و دخترم مامان میشه و من با صدای بچه گانه با فاطمه
مامان بازی میکنیم . این بازی رو فاطمه خیلی دوست داره.
با در آوردن صدای عروسکاش با هم بازی میکنیم.
دختر نازم میدونه مریض شده باید داروهاشو بخوره و برای خوردنشون مشکلی نداشتم.
فوت کردن شمع رو دوست داره.
عاشق خوردن ژله کوچولو ها هست.
تا عدد سه میتونه بشماره.
میپرسیم مامان یا بابا رو دوست داره با تکون سر به پایین و گفتن آ تایید میکنه.
میگیم چند تا؟ دو تا دستشو باز میکنه و با نشون دادن انگشتاش میگه... ده تا
ادامشو بعد میام میگم براتون... و اما عکسا در ادامه مطلب:



فاطمه جونم اینجا به سلیقه خودش پالتو و کلاه پوشیده و داره ددر بازی میکنه . ماشالا عزیزم


عاشق خوردن خوراکی و لم دادن رو مبل و دیدن تلویزیون هستی.






فاطمه جون طبق معمول در حال بهم ریختن وسایل اینبار خونه مامان بزرگ. بالا رفتن از صندلی و بهم
ریختن کتاب و کامپیوتر خاله جون و در آوردن لباس عروسکا. عروسکای فاطمه باید بدون لباس باشن.

به تقلید از مامان بزرگ شما هم داری دعا میخونی قربونت برم.



اینجا هم داری واسه خودت بازی میکنی عزیزم.



دختر نازم با عروسکاش لالا کرده...



فرشته نازم برای رسیدن به اهدافش تلاششو میکنه، اینجا برای رفتن تو سبد اسباب بازی.
عاشقتم مامانی . بوس برای دختر باهوشم.



یادگاریهای هجده ماهگی عشقم
